تبليغاتX
اخوت - محمود شیث خطاب چه کسی است؟
او کتابی با عنوان المصطلحات العسکریه فی القرآن الکریم تألیف کرد ودر بسیاری از مجامع علمی ولغوی وموسسات اسلامی عضویت داشت از جمله:
1- عضو مجمع علمی عراق.
2- عضو مجمع علمی لغت عربی درقاهره.
3- عضو موسس رابطه ی عالم اسلامی در مکه مکرمه.
4- عضو مجلس اعلای عالمی مساجد در مکه ی مکرمه.
او بیش از 120 کتاب نوشته از آن جمله است:
الرسول القائد- الوجیز فی العسکریه الاسرائیلیه- العسکریه الاسرائیلیه- حقیقه اسرائیل- دراسات فی الوحده االعسکریه العربیه – اهداف اسرائیل التوسعیه فی البلاد العربیه-طریق النصر فی معرکه الثأر—بین العقیده واالقیاده- الاسلام والنصر-عدالت السماء- تدابیر القدر- تاریخ جیش النبی- دروس عسکریه فی السیره النبویه- غزوه بدرالکبری- العسکریه العربیه الاسلامیه-الصدیق القائد-الفاروق االقائد- عمروبن العاص- خالدبن الولید المخزومی – قاده فتح المغرب العربی- قاده فتح مصر- القتال فی الاسلام- جیش النبی- العدو الصهیونی والأسلحه المتطوره- التصورالصهیونی للتفتیت الطائفی- التدریب الفردی لیلا- القضایا الاداریه فی المیدان-دروس فی الکتمان.....
چند نمونه از موضع گیری های مومنانه ی این مقام عالی رتبه:
اومی گوید:وقتی به دانشکده ی افسری در لندن رفتم رییس دانشکده از من پرسید:چرا به لندن آمده ای؟گفتم برای نوین سازی معلومات نظامی ام وتا هر آموزش نوینی را بیاموزم.رییس در تعقیب سخنم گفت:بلکه آمده ای تا با دخترها عشق کنی.محمود رحمه الله می گوید:خیلی ناراحت شدم ولی خشم خود را فرو خوردم وبا خود گفتم:این رئیس حرف گزافی نمی زند بلکه مرا با دیگرانی که دیده قیاس می کند.محمود می گوید:موقع خواب وقتی به اتاق خصوصی ام رفتم دیدم بستر آماده شده ودختری مشغول مرتب کردن اتاق خوابم است.من در سالن بدون این که به دختر توجهی کنم منتظر ماندم .وقتی دختر بیرون آمد از من پرسید:فرمایشی ندارید؟گفتم فقط یک چیز.آن این که برای انجام وظیفه ات زمانی بیا که من در اتاق نباشم.
او می گوید:بعد از این که در سال 1938 به عنوان افسر فارغ التحصیل شدم از رسوم ارتش این بود که به افسران جدید ولیمه دهد وبرای آنان جشنی ترتیب دهدمن نیز به همراه همکارانم در جشن حاضر شدم.فرمانده گردان درحالی که لیوان را از شراب پر کرده بود آمد وبه من دستور داد تا زندگی ام را با نوشیدن خمر شروع کنم درحالی که شب پرده هایش را فرو انداخته بود وآسمان صاف بود وستارگان در وسط آسمان می درخشیدند و فرمانده رتبه ی سرهنگ داشت و دوازده ستاره بر دوش خود حمل می کرد.به او گفتم:در دستورات نظامی از تو پپیروی می کنم ولی از دستورات خدا نیز باید پیروی کنم چون وقتی امر بندگان با امر خدا در تعارض قرار گیرد نباید از مخلوق اطاعت کرد.تو دوازده ستاره بر دوش خود حمل می کنی ولی به آسمان نگاه کن ببین چند ستاره حمل می کند؟جناب سرهنگ از این جواب مبهوت ماند ودر حالی که کلمه ی آسمان را تکرار می کرد ااز من دور شد.
نمونه ای دیگر:
زمانی که عبدالسلام عارف رئیس جمهور عراق به مصر سفرکرد سرلشکر محمود شیث خطاب همراه او بود .محمود از عبدالسلام عارف خواست که نزد جمال عبدالناصر شفاعت کند تا سید قطب را از زندان آزاد کند و همچنین از جمال عبدالناصر خواست که خودش مستقیما با سید قطب ملاقات داشته باشد.وقتی محمود با سید قطب ملاقات کرد وجریان را با سید در میان گذاشت سید رحمه الله گفت:خدا شما را ببخشد اگر قبلا با من هماهنگی می کردید اجازه ی این کار را نمی دادم.به هر حال سیدقطب آزاد شد وبعد از آن بسیاری از کتاب هایش را به عبدالسلام عارف و محمود شیث خطاب هدیه کرد.(جریان آزادی سیدقطب در کتاب سید قطب از ولادت تا شهادت تألیف دکتر صلاح عبدالفتاح الخالدی نیز ذکر شده اما از محمود شیث خطاب نامی برده نشده بلکه آن را از طرف اخوان المسلمین عراق دانسته که اخوان المسلمین عراق از عبدالسلام عارف خواسته اند تا نزدجمال عبدالناصر پادرمیانی کند.)
وهمین موضع گیری محمود خطاب زمانی که امام ابوالاعلی مودودی در زمان ایوب خان در زندان بود تکرار شد ولی مودودی نپذیرفت این گونه آزاد شود ونزد ظالمی برای او شفاعت شود.
نهایتا روز 13 دسامبر 1998 در حالی که زیر پلکان خانه اش بر صندلی نشسته بود ،دخترش آمد وبا او خداحافظی کرد تا به دانشگاه برود ولی قبل از این که از خانه خارج شود محمود دخترش را صدا زد وگفت کنارم بشین و سوره ی یس را تلاوت کن وخودش همراه دخترش سوره را تکرار می کرد وهمسرش هم آمد ونشست وقتی سوره تمام شد محمود گفت گلویم خشک شده وبه خانمش گفت برایم آب بیاور.خانمش به آشپزخانه رفت درحالی که می شنید محمود می گوید:أشهد أن لا اله إلا الله وأشهد أن محمدا رسول الله.وقتی برگشت دید محمود مانند کسی که خواب رفته چشم از جهان فروبسته است.روحش شاد ویادش گرامی باد.خداوندا غریق رحمتش کن عطا کن جنتش با اجر بسیار.
این نمونه ی زیبایی از ایمان وتربیت ایمانی است که در اوج قدرت وشوکت خدا را فراموش نکرد ودامن خود را به گناه آلوده نکرد ودر بحرانی ترین شرایط همفکران دینی وبرادران ایمانی خود را ازیاد نبرد. واز قدرت خود در جهت یاری رساندن به آنان استفاده کرد.برخلاف بسیاری از کسانی که به مجرد دست یافتن به قدرت از آزار رساندن به هم نوعان خود دریغ نمی کنند وخدا را فراموش کرده ودر خلوت وجلوت دست به فساد می زنند اما چنین شخصیتی که در مکتب اسلام پرورش یافته از اسلام یاد گرفته که قدرت برای اقامه عدل و قسط و باز داشتن از منکر است .الذین إن مکناهم فی الأرض أقاموا الصلاه وآتوا الزکاه و أمروا بالمعروف ونهوا عن المنکر ولله عاقبه الأمور.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 7:2  توسط عبدالرحمن زمان پور  |